
سیدجلال ساداتیان، کارشناس مسائل بینالملل با اشاره به درخواست فرانسه برای افزایش تعداد کلاهکهای هستهای این کشور و دخالت پاریس در تحولات فعلی خاورمیانه در گفتوگو با ایلنا عنوان کرد: در دیدارها و برخوردهایی که مکرون تاکنون با ترامپ داشته، او همواره از ضرورت ایجاد یک ارتش مستقل اروپایی سخن گفته است. این بحث البته موضوع تازهای نیست؛ حتی در دوران کلینتون نیز زمزمههایی در این زمینه مطرح بود. تا همین دو یا سه ماه پیش نیز اگر تحولات را زیر ذرهبین قرار میدادیم به وضوح میدیدیم که مکرون به دنبال نوعی استقلال از آمریکا و کاهش وابستگی اروپا به آن است؛ اما در تحولات اخیر، بهویژه در ماجرای لبنان، شاهد تغییراتی در رفتار او بودیم. در آن مقطع، میتوان گفت مکرون تا حدی نقش میانجی را ایفا کرد و مسئله لبنان تا حدودی جمع شد؛ در حالی که در همان شرایط، اسرائیل به دنبال آن بود که فشار و حملات خود علیه لبنان و بهویژه حزبالله را بیش از پیش افزایش دهد و در واقع میتوان گفت با میانجیگری مکرون، تا حدی از شدت بحران کاسته شد.
وی ادامه داد: با این حال، باید توجه داشت که فرانسه همواره در موضوع ایران نیز حساسیتهایی داشته است. از منظر پاریس، حضور و نفوذ ایران در برخی مناطق خاورمیانه به نوعی تهدیدی برای نفوذ سنتی فرانسه تلقی میشود. اگر بخواهیم کمی به عقب برگردیم و به اصطلاح یک «فلشبک» تاریخی بزنیم، ریشههای این نگاه را میتوان در تحولات پس از جنگ جهانی اول مشاهده کرد. در جریان جنگ جهانی اول، یعنی بین سالهای ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸، در میانه جنگ و در سال ۱۹۱۶، دو دیپلمات به نامهای سایکس از بریتانیا و پیکو از فرانسه توافقی را شکل دادند که بعدها به توافق سایکس–پیکو معروف شد. در آن زمان، این دو قدرت عملاً شکست امپراتوری عثمانی را قطعی فرض کرده بودند و بر همین اساس، به تقسیم سرزمینهای تحت کنترل عثمانی پرداختند. بر اساس این تقسیمبندی، سوریه و لبنان در حوزه نفوذ فرانسه قرار گرفت و در مقابل، مناطقی مانند عراق، کویت و اردن در حوزه نفوذ بریتانیا قرار گرفتند. پس از پایان جنگ نیز با شکلگیری جامعه ملل، نوعی نظام قیمومیت بر این مناطق برقرار شد.
وی افزود: در آن زمان از پنج قدرت بزرگ توافق وین ۱۸۱۵ عملاً تنها بریتانیا و فرانسه فعال باقی مانده بودند و همین دو کشور نقش اصلی را در اداره این سرزمینها ایفا کردند. بعدها با وقوع جنگ جهانی دوم و تشکیل سازمان ملل متحد، ساختار نظام بینالملل تغییر کرد و آمریکا نیز نقش پررنگتری پیدا کرد. البته حتی در زمان تأسیس جامعه ملل نیز آمریکا از طریق رئیسجمهور وقت خود با ارائه طرح «چهارده اصل» در شکلگیری آن نقش داشت. با این حال، در عمل، همان تقسیمبندیهای اولیه تا حد زیادی در منطقه باقی ماند و نفوذ سنتی فرانسه در کشورهایی مانند سوریه و لبنان ادامه پیدا کرد. در همین چارچوب، فرانسه نسبت به تحولات سوریه نیز حساسیت زیادی داشت و نسبت به حضور و نفوذ جمهوری اسلامی ایران در این کشور نگاه مثبتی نداشت. بعدها تحولات دیگری نیز رخ داد؛ از جمله ورود ترکیه به معادلات سوریه و تلاش رجب طیب اردوغان برای حمایت از نیروهای نزدیک به خود در این کشور. اما در نهایت، سوریه عملاً به مناطق مختلفی تقسیم شد؛ بخشی در اختیار نیروهای کرد با حمایت آمریکا قرار گرفت، بخشی در کنترل دولت سوریه باقی ماند و اسرائیل نیز کنترل بلندیهای جولان را در اختیار دارد.
این دیپلمات پیشین کشورمان گفت: در حال حاضر نیز فرانسه در مسئله لبنان دوباره نقش میانجی را ایفا میکند و تلاش دارد هرچه سریعتر آتشبس برقرار شود و درگیریها گسترش پیدا نکند. با این حال، میتوان گفت رفتار کنونی پاریس تا حدی تحت تأثیر همان حساسیتهایی است که نسبت به ایران دارد و از همین رو در برخی موارد با سیاستهای آمریکا نیز همراهی میکند. البته در سطح کلان، اتحادیه اروپا و بهویژه کشورهایی مانند فرانسه و بریتانیا نیز اختلافات قابل توجهی با ترامپ دارند. دلیل این موضوع هم به برخی مواضع و سخنان ترامپ بازمیگردد؛ از جمله زمانی که درباره کانادا صحبت کرد و به نوعی آن را متعلق به آمریکا دانست. این مسئله برای بریتانیا و حتی برای فرانسه که در ایالت کبک نفوذ فرهنگی و تاریخی دارد، قابل قبول نیست. از سوی دیگر، طرح موضوع گرینلند و همچنین فشارهایی که ترامپ درباره هزینههای ناتو مطرح کرده، باعث نارضایتی بسیاری از کشورهای اروپایی شده است.
وی اظهار کرد: ترامپ صراحتاً گفته بود اگر کشورهای اروپایی هزینههای دفاعی خود را افزایش ندهند، آمریکا حاضر نیست بار امنیت آنها را به تنهایی بر دوش بکشد. در موضوع جنگ اوکراین نیز اختلافات جدی وجود دارد. ترامپ معتقد است که باید راهحلی سریع پیدا کرد، حتی اگر به معنای به رسمیت شناختن برخی مناطق مورد مناقشه باشد و اوکراین نیز عضو ناتو نشود. این نوع نگاه برای بسیاری از کشورهای اروپایی قابل پذیرش نیست و آن را نوعی رویکرد قلدرمآبانه تلقی میکنند. در نتیجه، امروز در رفتار کشورهای اروپایی نوعی تناقض مشاهده میشود. از یک سو با برخی سیاستهای ترامپ مخالفاند و حتی کشورهایی مانند اسپانیا، بلژیک و تا حدی آلمان مواضع انتقادی اتخاذ کردهاند. از سوی دیگر، در برخی مسائل امنیتی و منطقهای همچنان نوعی وابستگی به آمریکا وجود دارد. حتی بریتانیا که همواره نزدیکترین رابطه فراآتلانتیکی را با آمریکا داشته، امروز با نوعی سردرگمی در سیاست خارجی خود مواجه است. در عین حال، شاهد هستیم که برخی کشورها تلاش میکنند روابط اقتصادی و سیاسی خود با چین را نیز گسترش دهند؛ که میتواند نوعی موازنه در برابر فشارهای آمریکا تلقی شود.
وی بیان کرد: با این حال، در موضوع خاورمیانه، برخی کشورهای اروپایی به دلیل اختلافاتی که با ایران دارند، در مقاطعی به سمت همراهی تاکتیکی با آمریکا متمایل میشوند. در میان آنها، فرانسه نمونهای قابل توجه است؛ کشوری که هم در مسئله لبنان و هم در موضوع سوریه دارای منافع و حساسیتهای تاریخی است و از برخی رفتارهای ایران نیز رضایت ندارد. از همین رو، میتوان گفت پاریس در مقاطعی نوعی همراهی مقطعی با واشنگتن نشان میدهد تا روابط خود با آمریکا را حفظ کند، هرچند در سطح راهبردی اختلافات جدی میان آنها وجود دارد. در پاسخ به این پرسش که این رویکرد چه پیامدی میتواند برای فرانسه داشته باشد، به نظر میرسد در کوتاهمدت پیامد جدی و تعیینکنندهای نداشته باشد. آنچه اکنون اهمیت دارد، روند تحولات آینده است. اگر فشارها در حوزه انرژی و مسائل منطقهای افزایش یابد و ایران نیز بتواند مقاومت کند، ممکن است معادلات منطقهای دستخوش تغییر شود.تا اینجای کار، به نظر میرسد ایران توانسته در برخی عرصههای منطقهای دست بالا را داشته باشد؛ موضوعی که حتی با وجود تبلیغات گسترده طرف مقابل نیز قابل مشاهده است. به تعبیر برخی تحلیلگران، هیمنهای که پیشتر برای آمریکا تصور میشد، تا حدی خدشهدار شده است.
ساداتیان در پایان خاطرنشان کرد: با این حال، باید توجه داشت که جنگ پدیدهای بسیار پیچیده و غیرقابل پیشبینی است و نمیتوان با قطعیت درباره آینده آن سخن گفت. ممکن است در روزها یا هفتههای آینده تحولات جدیدی رخ دهد که صحنه را تغییر دهد. بنابراین هرگونه قضاوت قطعی در این مرحله زودهنگام خواهد بود. با وجود این، تا این لحظه به نظر میرسد ایران توانسته در برابر فشارها ایستادگی کند و اهدافی که برخی طرفها برای تضعیف یا فروپاشی نظام ایران دنبال میکردند، تحقق نیافته است. همچنین حمایتهایی که در داخل کشور مشاهده میشود، نشان میدهد شرایط آنگونه که برخی تصور میکردند پیش نرفته است. در مجموع، میتوان گفت تا این مقطع زمانی ایران در برخی عرصهها موفقیتهایی به دست آورده است. با این حال، آینده تحولات همچنان نامشخص است و باید دید در ادامه چه رخدادهایی در صحنه منطقهای و بینالمللی رقم خواهد خورد.
منبع : ایلنا
















































