
گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، ریحانه سبحانی، مراسم افتتاحیه بازیهای المپیک، سالهاست که فراتر از یک برنامه نمایشی ورزشی، به صحنهای برای بازنمایی هویت ملی، ارزشهای سیاسی و روایتهای فرهنگی دولتهای میزبان تبدیل شده است. المپیک ۲۰۲۴ پاریس نیز از این قاعده مستثنا نبود و افتتاحیه آن، واکنشهای گسترده و گاه متضادی را در سطح جهانی برانگیخت. مقاله نوشته دکتر احسان شاهقاسمی، با تمرکز بر همین واکنشها، تلاش میکند نشان دهد چگونه مراسم افتتاحیه پاریس به عرصهای برای منازعه بر سر معنا در فضای عمومی دیجیتال بدل شد
نویسنده مقاله، با تکیه بر ادبیات نظری مطالعات المپیک و ارتباطات سیاسی، این پیشفرض را مطرح میکند که بازیهای المپیک اساساً پدیدهای «غیرسیاسی» نیستند. برعکس، المپیک از ابتدا بستری برای تلاقی ورزش، سیاست، اقتصاد و فرهنگ بوده است. در این چارچوب، مراسم افتتاحیه نه فقط یک آیین نمادین، بلکه نوعی «اجرای سیاسی» است که در آن، دولت میزبان میکوشد تصویری خاص از خود، ارزشهایش و نظم اجتماعی مطلوبش را به مخاطبان جهانی عرضه کند.
در مورد فرانسه، این تصویر حول مفهوم «جمهوریت» شکل میگیرد: تأکید بر سکولاریسم، برابری جنسیتی، تنوع فرهنگی، مدرنیته تکنولوژیک و پیوند میان هنر و سیاست. مقاله استدلال میکند که برگزارکنندگان مراسم افتتاحیه تلاش داشتند این مؤلفهها را بهعنوان معنای مسلط و مطلوب به مخاطبان القا کنند.
یافتههای پژوهش نشان میدهد که واکنشها بهشدت قطبی بودهاند. بخشی از کاربران، مراسم را نشانهای از خلاقیت، جسارت هنری و پیشرفت فرهنگی فرانسه دانستهاند، در حالی که گروهی دیگر آن را مصداق افراط در تجملگرایی، سیاسیکاری، بیتوجهی به حساسیتهای مذهبی و تسلط منافع شرکتهای چندملیتی تلقی کردهاند.
نکته مهم در این تحلیل آن است که فضای شبکههای اجتماعی، برخلاف رسانههای رسمی، امکان بازتولید و به چالش کشیدن روایت مسلط را فراهم میکند. به همین دلیل، پیام واحد و ازپیشطراحیشده برگزارکنندگان، در عمل به خوانشهای متکثر و گاه متضاد تبدیل شده است.
یکی از محورهای انتقادی مقاله، نقش پررنگ شرکتهای چندملیتی در مراسم افتتاحیه است. نویسنده نشان میدهد که حضور برندهای بزرگ بهعنوان حامی مالی و رسانهای، برای بخشی از کاربران بهمنزله نشانهای از «تجاریسازی افراطی» المپیک تلقی شده است. در این نگاه، المپیک نه جشن ورزش و همبستگی جهانی، بلکه بستری برای تبلیغات پنهان و آشکار شرکتهای بزرگ است.
مقاله حتی به شائبههایی درباره مدیریت مصنوعی افکار عمومی و تلاش برای تعدیل واکنشهای منفی در فضای آنلاین اشاره میکند؛ موضوعی که اگرچه بهطور قطعی اثبات نمیشود، اما پرسشهایی جدی درباره شفافیت ارتباطی رویدادهای بزرگ جهانی مطرح میسازد.
محور دیگر منازعه، به بازنمایی نمادهای فرهنگی و هنری در مراسم افتتاحیه مربوط میشود. بخشی از واکنشهای منفی، از سوی گروههایی مطرح شده که برخی صحنهها را توهینآمیز نسبت به باورهای مذهبی یا ارزشهای سنتی تلقی کردهاند. مقاله این واکنشها را نه صرفاً ناشی از سوءتفاهم، بلکه نشانهای از شکاف عمیق فرهنگی در مخاطبان جهانی میداند.
در اینجا، نویسنده بهدرستی یادآور میشود که در رویدادهایی با مخاطبان چندفرهنگی، هیچ بازنماییای خنثی نیست و هر انتخاب هنری یا نمادین میتواند حامل پیامهای ناخواسته برای گروههایی از مخاطبان باشد.
برای تبیین این شکاف معنایی، مقاله از الگوی معروف «رمزگذاری/رمزگشایی» استوارت هال استفاده میکند. بر اساس این الگو، پیامهای رسانهای الزاماً همانگونه که تولیدکنندگان قصد دارند، دریافت نمیشوند. مخاطبان فعالاند و بر اساس زمینههای فرهنگی، سیاسی و تجربی خود، پیامها را بهصورت مسلط، توافقی یا مخالف تفسیر میکنند.
مقاله نشان میدهد که مراسم افتتاحیه پاریس، نمونهای روشن از این فرایند است: پیام رسمی جمهوریت و مدرنیته، در فضای شبکههای اجتماعی به قرائتهای متنوع و گاه متعارض تبدیل شده و همین امر، وحدت معنایی مورد انتظار برگزارکنندگان را از بین برده است.
با وجود نکات قابل توجه، مقاله از برخی محدودیتها نیز رنج میبرد. نخست، حجم دادهها (۳۰۰۰ پست) برای رویدادی با ابعاد جهانی نسبتاً محدود است و ممکن است نماینده تمام طیفهای واکنش نباشد. دوم، تمرکز اصلی بر تحلیل کمّی احساسات است و تحلیل کیفی عمیقتری از محتوای پیامها ارائه نمیشود؛ امری که میتوانست به فهم دقیقتر منطق انتقادات کاربران کمک کند.
همچنین مقاله میتوانست با مقایسه مراسم افتتاحیه پاریس با نمونههای پیشین، مانند لندن ۲۰۱۲ یا توکیو ۲۰۲۱، تصویر تاریخی روشنتری از روند سیاسیشدن و رسانهایشدن آیینهای افتتاحیه ارائه دهد. با این حال، این کاستیها از اهمیت کلی بحث مقاله نمیکاهد.
مقاله شاهقاسمی یادآوری میکند که برگزارکنندگان رویدادهای جهانی دیگر نمیتوانند به کنترل یکسویه معنا دل ببندند. فضای دیجیتال، میدان گفتوگویی چندصداست که در آن، هر نماد و هر پیام میتواند به موضوع مناقشه بدل شود. این نکته برای تحلیل آینده جام جهانی در آمریکا، بهویژه در زمینههایی، چون سیاستهای فرهنگی، تنوع نژادی، مذهب، مهاجرت و نقش شرکتهای بزرگ تجاری، اهمیت ویژهای دارد.
در نهایت، ارزش این پژوهش بیش از آنکه در پاسخهای قطعیاش باشد، در پرسشهایی است که مطرح میکند: اینکه چه کسی معنا را تولید میکند، چه کسی آن را به چالش میکشد، و چگونه شبکههای اجتماعی معادلات قدرت نمادین را دگرگون کردهاند؛ پرسشهایی که نهتنها برای فهم المپیک پاریس، بلکه برای تحلیل رویدادهای بزرگ آینده، از جمله جام جهانی پیشِرو در آمریکا، ضروریاند.
ریحانه سبحانی، فعال دانشجویی
*انتشار یادداشتها به معنای تأیید تمامی محتوای آن توسط «خبرگزاری دانشجو» نیست و صرفاً منعکس کننده نظرات گروهها و فعالین دانشجویی است*
منبع : خبرگزاری دانشجو

















































